ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
338
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
است كه تمامى كوره راههاى كوهستان و جنگل را چون كف دست خوب مىشناسد و در عرض شش روز ما را به مشهدسر خواهد رساند . چون قرار است كشتى در 21 برج به بندر برسد ، به اين ترتيب اگر حادثهيى در بين راه اتفاق نيفتد ، درست به موقع خود را به آن خواهيم رساند . چنين قرار گذاشتهايم كه ژروم صبح زود روز 14 نوامبر با كاروان حركت كند و من و اوئيلن نيز عصر همان روز بعد از تماشاى مراسم تعزيه راه بيفتيم . بارون دونورمان وعده داده است ترتيبى بدهد كه كالسكهيى يا دست كم چند رأس اسب از اسبهاى پستخانه در اختيار ما بگذارند ، در اين صورت اواسط شب در كاروانسراى جاجرود به كاروان خواهيم رسيد . دوشنبه 13 [ نوامبر ] . امروز تماموقت ما به خداحافظى از دوستان گذشت : دكتر تولوزان ، آقاى لومر « 1 » ، ژنرال آندرينى « 2 » ، قنسولكن « 3 » ، وزير جهانگيرخان ، آقايان سوآر « 4 » ، كاردار فرانسه ، شوفر « 5 » ، كاردار اتريش - مجارستان ، گاستژرخان « 6 » كه همه دوست داشتنى و مهماننواز بودند . آقاى آرژيروپولوس « 7 » وزير مختار روسيه با نوشتن توصيهنامهيى به فرمانده ايستگاه دريايى آشوراده بيشتر ما را شرمندهى لطف خود نمود . اگر بعد از حركت كشتى به مشهدسر برسيم ، طبق اين نوشته مىتوانيم با يكى از كشتىهاى نظامى كه بين آشوراده ، ميخائيلوفسك و باكو دايما در رفت و آمد هستند ، خود را به آن طرف برسانيم . با خواهران اين ديپلمات روسى كه دو دختر جوان و زيبا بودند - كه ايران به نظر آنان تبعيدگاه خستهكنندهيى مىآمد و آرزو داشتند برادرشان نيز همان راهى را كه ما در پيش داشتيم ، به زودى دنبال كند - خداحافظى كرديم و آرزو نموديم عنقريب به محل دلخواهشان حركت كنند . اقامت در تهران براى زنان اروپايى بايد غير قابل تحمل باشد . چون آنها نمىتوانند مثل ما مردها در شهر به هر كوچه و بازار آزادانه سربكشند . تمام سرگرمى آنها در گردشهاى كوتاهى با كالسكه و گاهى شركت در مجالس رقص بسيار خودمانى - كه شبح كمرنگى از مجالس رقص باشكوه اروپا است - خلاصه مىشود ، زندگيى شبيه به زندگى زندانىها .
--> ( 1 ) . M . Lemerre ( 2 ) . Le general Andirini ( 3 ) . Keune ( 4 ) . Souhart ( 5 ) . Schofer ( 6 ) . Gasteiger - khan ( 7 ) . M . Argyropoulos